دومــین دیدار مامی و نی نی....
سلام گل نازم
خوبی مامانی ....امروز که 6 آبان 92 هست قراره بریم سونو عزیز دلم و مامی برا بار دوم جوجه ی نازش رو ببینه
عزیزم عصر ساعت 5 نوبت داشتم رفتیم و یه کم تو نوبت موندیم بعد نوبتمون شد فقط منو بابایی رفته بودیم...رفتم تو باز با کلی استرس
رفتم و دکتر گفت برو یه چیز شیرین بخور تا تکون بخوره ....عزیزم رفته بودی اون پایین پایین پشتت هم به ما بود طوری که قشنگ ستون فقراتت رو دیدم .. الهی مامی فدات شه عروسکم...
اومدم به بابایی گفتم خیلی نگرانت شده بود و میگفت چرا اینطوری گفته ؟؟؟من گفتم طبیعیه و جای نگرانی نیست....چیز شیرین خوروم دوباره دکتر گفت برو بازم بخور ...مامی هم داشت کم کم نگرانت میشد...
اینبار که رفتم تو گفت که شما گل دختری عزیز دلم دختر نازم
و اینکه سالمی خدا رو شکر و اینکه تو گل نازم 
هفته و
روزت بود و صدای قلبت که بهترین آهنگه منه رو واسم گذاشت که با شنیدنش مامی جون میگیره عزیزم ....اومدم بیرون به بابایی گفتم که صد در صد دختری خیلی خوشحال شد
و باز رفتم تو واسه چک کردن دهانه رحم و گفت اگه کمر درد داشتی بیا سونو تا دوباره چک کنم دهانه رحم رو ....خدا کنه که نیازی به سرکلاژ نداشته باشم عزیز دلم ....بعد رفتم پیش دکترم رو سونو رو دید و گفت که همه چی نرماله خدا رو شکر.... و بهم قررص آهن داد با مولتی ویتامین خیلی خوشحال شدم چون همیشه دلم میخواست این روزا رو تجربه کنم ...خدایا شکــــــــرت 
![]()
6آبان92


دومــین دیدار مامی و نی نی....
